دلم خیلی واسه وبلاگم تنگ شده

دلم خیلی واسه وبلاگم تنگ شده

مهربان

به سراغ من اگر می آیی ای مهربان چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

 

لبخند ناب

به دنبال لبخند ناب تو هستم
چنین عمرم را می گذرانم.
مرا نه شکوِه است
نه گلایه
قلبم اگر یاری کند
برگ های زرد پاییزی را شماره می کنم
که دارند از پاییز جدا می شوند
و به زمستان متصل می شوند
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان ذخیره کنند
تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیت نامه من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری
از قلب بیمارم می خواهم تا آمدن تو بتپد.
«احمدرضا احمدی»

گمشده

من به دنبال کسی هستم که حالم را بفهمد

زخمِ بی پروازیم را از غمِ بالم بفهمد

آن گمشده شاید تویی آن کس که می باید تویی

از ناکجایِ لحظه ها آن کس که می آید تویی

تسکین درد

دستت را در دستم بگذار شايد گرمي دستم تسكين دردت باشد

كاش مي شد دستت را به قو سپرد تا ميان پرهاي لطيفش بگذارد

كاش مي شد آرامش را به دستانت برگرداند تا به راحتي نوازشگر وجودم 
باشد 

دلتنگی